مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

704

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - أمت » . زمان كوتاهى نگذشته بود كه چهار هزار نفر در كنار خانهء هانى گرد آمدند . مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : در آن واحد ، هيجده هزار نفر أو را دربر گرفتند . جناب مسلم با ياران خود به سوى مقرّ حكومت شتافت . ابن زياد تازه از مسجد بازگشته بود كه ديدبانان خبر قيام مسلم را آوردند . ابن زياد با شتاب به داخل قصر رفت ، درها را بست وپناهگاهى براي خود اختيار نمود . حضرت مسلم قبل از هر كار ، افراد را به صورت لشكر منظمى دسته‌بندى كرد . ميمنه وميسره را بياراست وخود در قلب سپاه جاى گرفت . أو همچنان مردم را به يارى فرامىخواند تا آن‌كه بازار ومسجد از جمعيت پر شد . كار بر عبيد اللّه دشوار گرديد . ناچار به سراغ افراد معروف كوفه فرستاد . مجموعهء كساني كه با عبيد اللّه در قصر بودند ، پنجاه نفر شمارش شده‌اند كه سى نفر از نگهبانان قصر وبيست نفرشان چهره‌هاى سرشناس وبزرگان كوفه بودند . آنان همراه با ابن زياد از بالاى قصر به انبوه جمعيّت مىنگريستند وترسى عجيب در دلشان افتاده بود . ياران مسلم پيش مىآمدند وبا سنگ بر دار الحكومة هجوم مىبردند ، ساكنين قصر را دشنام مىدادند وبدنامى عبيد اللّه وپدر ومادرش را به رخ أو مىكشيدند . سرانجام عبيد اللّه چاره‌جويى كرد . به كثير بن شهاب دستور داد كه تو به سراغ مردم برو وآن عدّه از افراد قبيله مذحج را كه به فرمان تو هستند ، از يارى مسلم بازدار وايشان را از عاقبت دشمنى با يزيد وجنگجويى بترسان . همچنين از محمّد بن أشعث خواست كه افراد قبيله كنده وحضرموت را از گرد مسلم بپراكند وپرچم أمان در دست گيرد وندا كند : « هركس به زير اين پرچم آيد ، جان ومال وآبرويش محفوظ خواهد بود » . به برخى ديگر از سران كوفه نيز در مورد قبايلشان چنين دستوري را صادر كرد وساير اشراف را نزد خود نگهداشت ؛ زيرا هيچ ياورى براي خود نمىيافت . ( 1 ) مردم تا نزديكيهاى مغرب در كنار مسلم بودند وپيوسته بر تعدادشان افزوده مىشد . ابن زياد به اطرافيان خود گفت : « با مردم سخن بگوييد وبه آنها مژده دهيد كه حاميان حكومت از امتيازات ويژه‌اى برخوردار خواهند بود ؛ ولى گناهكاران ونافرمانان سرانجامى دردناك خواهند داشت وبه سزاى اعمال خويش خواهند رسيد » . در اين ميان ، عدّه‌اى از مردم نيز به فعاليّت افتادند وشورشيان را از خطر احتمالي هجوم سپاه شام ترساندند . گاهى زنى به سراغ برادر يا فرزند خود مىآمد واز أو مىخواست كه به خانه بازگردد ؛ زيرا ديگر مردم براي به ثمر رسيدن قيام كفايت مىكنند . مردم ديگرى به سوى خويشان خود مىآمد كه اگر فردا سپاه شام به شما حمله كرد ، چه خواهيد كرد ؟ بدين‌گونه در موقع مغرب از آن جمعيّت انبوه فقط پانصد نفر در كنار مسلم بن عقيل باقي ماندند وچون تاريكى شب فرارسيد ، عدّهء ديگرى نيز پراكنده شدند . حضرت مسلم به نماز مغرب ايستاد ، درحالىكه فقط سى نفر به وى اقتدا كردند . سپس به طرف در مسجد رفت ودر اين هنگام تنها ده نفر أو را همراهى مىكردند وبالآخرة در لحظهء خروج از مسجد ، مسلم بود وديگر هيچ . از اين‌جا معلوم مىشود كه جناب -